برگ های سبز
ما زنـــده به آنیم که آرام نگیـــریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستانم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد
داخل خانه پر عشق و صفا مان گردد،
یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه دهد
شرط وارد گشتن،
شستشوی دل ها ست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی ان با قلم سبز بهار می نویسم:
" ای یار خانه دوستی ما اینجاست"
تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه دوست کجاست؟"
شاعرش را نمی دونم.
اگر میدانید بگید.
نوشته شده توسط مجید
| لینک ثابت |
