برگ های سبز
ما زنـــده به آنیم که آرام نگیـــریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
شعر امروز
بیست و ششم شهریور 1385 2:16
این دو بیت را هم از او می نویسم:
عجب دارم که سازد عشق هر دشوار را آسان
ولی خود مشکلی باشد که نتوان کرد آسانش
سرای عقل در یک عمر شد آباد و میدانم
که دست عشق دریک لحظه خواهد کرد ویرانش
"ابو لقاسم حالت
اما این شعر را که میتونیم"زندگی" یا حتی "مرگ"
نام بذاریم را توی دانشگاه(بیرجند) از دوستان –
یادشون بخیر- شنیدم .ولی کسی شاعرش را نمی شناخت:
زندگی راه درازیست حریفش مرگست
عمر،یک قصه وپایان ظریفش مرگست
زندگی پرسش سختی است که عمری با ماست
پاسخ منطقی و گرم و لطیفش مرگست
یک طرف همسفری نام عزیزش انسان
وآنطرف رهگذری نام شریفش مرگست
آدمی در سفری ساده هم حتی ایدوست
بند کفشش اجل و دسته کیفش مرگست
زندگی یک غزل نیمه تمام است ایدوست
که به هر وزن بگوئیم ردیفش مرگست.
نوشته شده توسط مجید
| لینک ثابت |
