<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برگ های سبز</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com</link>
<description>ما زنـــده به آنیم که آرام نگیـــریم    موجیم که آسودگی ما عدم ماست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 20 Jun 2012 12:07:52 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>چشم ها را بايد شست</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/67</link>
<description>اين مطلب رو از يه وبلاگ با حال گرفتم: كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند. اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم..</description>
<pubDate>Wed, 20 Jun 2012 12:07:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>درد دل</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/66</link>
<description>اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي يا صاحب الزمان(عج) دلم گرفت. وقتي ديدم به امام دهم بزرگوارمون توهين شد. اجنه و شياطين دورتادورمونو گرفتند. زندگي كردن ميون انسانهايي كه بويي از انسانيت نبردند، موجوداتي كه بنده نفس و شيطانند، موجوداتي كه به هيچ چيزي جز هواي نفسشون و شيطان وجودشون اعتقاد ندارند، موجوداتي كه روز به روز بر تعدادشون افزوده مي شه، لشكريان شيطان... هواي تازه كم پيدا مي شه.</description>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 06:58:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>منتظر</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/65</link>
<description>این روزها زندگی خیلی سخته. - يا شايد بهتره بگي اين قرن ها؟ توی شهر که قدم می زنی از اینهمه آدم نما حالت بد می شه. توي محل كار ، اداره، تاكسي، پياده رو... نمی دونم چرا وردم شده: زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول... تا برسم خونه. خونه هم حرف تازه ای نیست. تلویزیون افتضاحه... كار و مطالعه هم كه چشمي براش نمونده. باز می زنم به بیرون و تا برگردنم خونه وردم اینه: دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.</description>
<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 09:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>شهریار</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/64</link>
<description>به یاد بود استاد شهریار: به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم زبخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیددم! برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم! رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم..... این شعرو قبلا نوشته بودم . بی منظور. ولی حالا با منظور نوشتم.. . . . . .</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 08:42:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>حسین منزوی</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/63</link>
<description>آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد یا توان طبل زنان بر سر بازارش برد عشق می خواهم از آن سان که رهائی باشد هم از آن عشق که منصور سر دارش برد عاشقی باش که گویند : به دریا زد و رفت نه که گویند : خسی بود که جوبارش برد دلت ایثار کن آن سان که حقی با حق دار نه که کالاش کنی گوئی : طرارش برد شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی عشق بازاری ما رونق بازارش برد عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ که به عمری نتوان دست در آثارش برد مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب کاری</description>
<pubDate>Wed, 28 May 2008 13:18:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>شعر </title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/62</link>
<description>پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل – گرچه خوداز دردی وداغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد بغضشان،شیونشان،ضجه زیر وبمشان نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی ماتمی را که بجان داشتم از ماتمشان زخم ها ، خیره تر از چشم – تو را می جستند تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان این غزل ها همه جانپاره دنیای منند لیک با اینهمه – از بهر تو می خوانمشان گر ندارند زبانی که تو را شاد کنند بی صدا باد دگر</description>
<pubDate>Fri, 16 May 2008 14:36:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>سعدی</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/61</link>
<description>به مناسبت بزرگداشت استاد سخن &quot; سعدی&quot; سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیانست چه حاجت به بیانم گر چنان است که روزی من مسکین گدا را به بر غیر ببینی ز در خویش برانم من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم که به پایان نرسم تا نرسد کار به جانم...</description>
<pubDate>Sat, 19 Apr 2008 14:49:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>میلاد نبی</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/60</link>
<description>و محمد ( ص) آمد تا رحمتی بر جهانیان باشد. و با آمدنش خداوند بر آدمیان منت نهاد . و او آخرین پیامبران است و مژ ده ای بر مردمان &quot; آخر الزمان&quot; ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را رفیق و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد</description>
<pubDate>Mon, 31 Mar 2008 23:38:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>شعر</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/59</link>
<description>تک بیـــــــــــت گفتم لب تو را که دل من تو برده ای گفتاکدام دل؟چه نشان؟کی؟کجا؟که برد؟ &quot; سعدی&quot; کی می رسد به حسن تو خورشید درفلک؟ خود را هزار بار اگر برزمین زند &quot;صائب&quot; چندین هزار شیشه دل را به سنگ زد افسانه است اینکه دل یار نازک است! مرا به روز قیامت غمی که هست این است که روی مردم دنیا دوباره باید دید! ما از این هستی ده روزه به تنگ آمده ایم وای بر&quot; خضر&quot; که زندانی عمر ابد است! ابوسعید ابی الخیر: آنرا که حلال زادگی عادت وخوست عیب همه مردمان به چشمش نیکوست</description>
<pubDate>Thu, 20 Mar 2008 03:53:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>بهار</title>
<link>https://barghayesabz.blogfa.com/post/58</link>
<description>بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته - باران خورده - پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گرنکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ. &quot; فریدون مشیری( از کاست بوی باران شجریان)</description>
<pubDate>Wed, 19 Mar 2008 09:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>barghayesabz</dc:creator>
<guid>barghayesabz.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
</channel>
</rss>
